* وبلاگِ پژوهشهای مسیحی *
|
:آرشیو موضوعی مطالب این وبلاگ |
عیسی همان موسای نوین است (تثنیه ۱۸ : ۱۵-۱۸).
اندیشهای آغازین بر سرِّ عیسی
نوشتهی پاپ بنکدیت شانزدهم
ترجمه: شاهپور بارنابا جوینده
کتابِ تثنیه دربردارندهی وعدهایست که کاملا با امیدِ مسیحاییای که در سایر کتابهای عهدِقدیم ابراز شده متفاوت است، با این وجود، برای شناختِ شخص عیسی، از اهمیتی حیاتی برخوردار میباشد. هدفِ این وعده پادشاهِ اسرائیل و پادشاه جهان - به دیگر سخن، داوودی نوین - نیست، بلکه موسایی نوین میباشد. موسی خودش، البته، بهعنوان یک نبی نگریسته میشود. مقولهی "نبی" در اینجا بهعنوان چیزی تماما ویژه و یکتا در نظر گرفته میشود، برخلافِ دنیاهای مذهبیی محیطِ اطراف، چیزی که تنها اسرائیل از آن به این شکل ویژه برخوردار است. این عنصر نوین و متفاوتْ نتیجهی یکتایی ِ ایمانی به خداست که [تنها] به اسرائیل عطا شده بود. در هر عصری، کنجکاوی بشر بر منشاء نهاییاش متمرکز شده است؛ تقریبا بیشتر از ابهام آغاز شدنش، آنچه او را به خود مشغول میدارد، پوشیدگی آیندهایست که در انتظار اوست. انسان میخواهد که پرده را به کناری بزند؛ او میخواهد بداند که [در آینده] قرار است چه اتفاقی بیافتد، تا بتواند از تباهی بپرهیزد و بهسوی رستگاری عازم گردد.
مذاهب تنها در پی پاسخگویی پرسشهایی دربارهی منشاء ما نیستند؛ تمام مذاهب تلاش دارند به شیوههای گوناگون پرده از آینده بردارند. آنها دقیقا به همین دلیل که اخبار آنچه در پیشند را بیان میکنند، و راهی را به بشر نمایان میکنند که با پیمودن آن میتواند از پشیمانی در امان بماند، بااهمیت به نگر میآیند. این توضیح میدهد که چرا در واقع همهی مذاهب راههایی را برای نگاه به آینده ساخته و بسط دادهاند.
متن کتابِ تثنیه که موردِ نظر ماست، به راههای گوناگونی اشاره میکند که توسط مردمانی که در اطرافِ اسرائیل بهسر میبرند، برای گشایش "دریچهای" بهسوی آینده، مورد استفاده قرار میگرفتند: «چون به زمينی كه خداوندْ خدايتان به شما میدهد داخل شدید، ياد نگيرید كه از آداب و رسوم کریه و نفرتانگيز قومهایی كه در آنجا زندگی میكنند پيروی كنيد. و در ميان شما كسی يافت نشود كه پسر يا دختر خود را از آتش بگذراند، و نه فالگير و نه غيبگو و نه افسونگر و نه جادوگر، و نه ساحر و نه سؤالكننده از اجنّه و نه رَمّال و نه كسی كه با مردگان مشورت میكند. زيرا، هركه اين كارها را انجام دهد، نزد خداوند مكروه است.» (تثنیه ۱۸ : ۹-۱۲)
داستان لغرش و سقوط شائول نشان میدهد که پس از چشمپوشیدن از این [راهها]، استوار ماندن و پیشرفتن بدون آنها تا چه اندازه دشوار بوده است. شائول خود تلاش نموده بود تا این حکم را استوار دارد، و تا جادوگری را از زمین براندازد. اما، آن هنگام که او با منظرهی قریبالوقوع جنگی مخاطرهآمیز با فلسطینیان مواجه میگردد، دیگر نمیتواند سکوت خدا را تاب بیاورد، و بهسوی عَيندُر، نزدِ زنی که مردگان را احضار مینماید، رهسپار میشود تا روح سموئیل را فراخواند و نگاهی به آینده را نصیبِ خویش سازد. اگر خداوند سخن نگوید، آنگاه کسی دیگری باید پردهای را که فردا را پوشانده است، به کناری زند. (ر.ک. اولسموئیل ۲۸)
فصل ۱۸ کتابِ تثنیه از تمام این راههای بهچنگ آوردن کنترل آینده بهعنوان "رجاساتی" در نظر خدا یاد میکند. این بیان بین این راههای غیببینی و راهِ متفاوتِ اسرائیل - راهِ ایمان - فرق میگذارد. کتابِ تثنیه این کار را بهشکل وعدهای انجام میدهد: «خداوندْ خدای تو نبیای را از ميان ِ تو، از برادران ِ تو، مانندِ من برایت مبعوث خواهد گردانيد. او را بشنويد.» (تثنیه ۱۸ : ۱۵) در نگاهِ نخست، از این وعده چنان به نظر میآید که چیزی بیش از اعلام اینکه خدا مقام نبوتی (prophetic office) را در اسرائیل برقرار خواهد نمود، و وظیفهی تبیین حال و آینده را بر عهدهی صاحبِ این مقام خواهد گذاشت، در آن وجود ندارد. انتقادِ سخت از انبیای دروغین، که بارها دوباره در نوشتههای انبیا مطرح میگردند، تاکیدیست بر این خطر که در عمل انبیا نقش غیبگویان را بر عهده خواهند داشت، با رفتار کردن و موردِ مشاوره قرار گرفتن همچون آنان. وقتی این مسئله رخداد، اسرائیل به همان بیراههای میافتد که انبیا مامور گشته بودند تا از وقوع آن جلوگیری کنند.
بخش نهایی کتابِ تثنیه به این وعده بازمیگردد و به آن یک پیچیدگی شگفتآور میبخشد که آن را به ماورایی بسی دورتر از [صرفِ] وعده به فرستادن انبیا میبرد. با چنین کاری، مقولهی نبی به شکل راستینش به ما نمایش داده میشود. در آن چنین میخوانیم: «و نبیای مانندِ موسی تا بهحـال در اسرائيل برنخاسته است،» و در ادامه: «کسی که خداوندْ او را رو-در-رو شناخته باشد.» (تثنیه ۳۴ : ۱۰) سودایی غریب بر این خاتمهی پنجمین کتابِ موسی آویخته است. وعده پیرامون "نبیای مانندِ من [= موسی]" هنوز بهانجام نرسیده است. و اکنون، روشن میشود که این بیانات اشارهشان تنها به نهادِ نبوت (institution of prophecy)، که در همان هنگام نیز برقرار بود، نیست، بلکه اشاره به چیزی متفاوت و بسیار بزرگتر است: وعده به آمدن موسایی نوین. معلوم گردیده بود که تصرف سرزمین فلسطین تشکیلدهندهی ورودِ آنان به رستگاری نبود؛ اینکه اسرائیل هنوز در انتظار رهایی حقیقیاش بود؛ اینکه گونهای بنیادینتر از خروج لازم بود، چیزی که موسای نوینی را فرامیخواند.
و حال، برای ما شرح داده میشود که چه چیزی موسای نخستین را ممتاز نموده بود، کیفیتِ یکتا و اساسی این شخص: او با خدا "رو-در-رو" (face to face) گفتگو نموده بود؛ همچون انسانی که با دوستِ خود سخن میگوید، او نیز با خدا سخن گفته بود (ر.ک. خروج ۳۳ : ۱۱). مهمترین چیز دربارهی موسی نه تمام کارهای معجزهآسایی میباشد که گزارش شده او آنها را انجام داده است، و نه تمام دردها و مشقاتی که او در طول راه، از "خانهی اسارت در مصر،" در مسیر بیابان، تا آستانهی سرزمین موعود، متحمل گردید. مهمترین چیز آن بود که او با خدا، همچون دوست و همنشینی، سخن گفته بود. این تنها تختهشیرجهی ممکن برای رسالتش بود؛ این تنها منبع ممکن برای شریعتی بود که قرار بود نمایندهی مسیر اسرائیل در طول تاریخ باشد.
حال، کاملا روشـن میشـود که این بنـی[ی ِ موعـود] گونهی اسرائیلیی ِ غیبگو
(soothsayer)، آنطور که در آن زمان عموما پنداشته میشد و خیلی از خود-نبی-خواندگان خویش را چنین میپنداشتند، نمیباشد. برعکس، این نبی چیزی کاملا متفاوت است. رسالتِ او گزارش دادن وقایع فردا یا پسفردا، برای ارضای حس کنجکاوی بشر یا نیاز او برای امنیت، نیست. او چهرهی خدا را به ما نشان میدهد، و با این کار او راهی را به ما مینمایاند که بایستی بپیماییم. آیندهای که او از آن سخن میگوید آیندهای بس دورتر از آنیست که غیبگویان از آن دم میزنند. او راهی را که بهسوی "خروج ِ" راستین منتهی میگردد، مشخص مینماید که شرح آن چنین است: در میان تمام راههای تاریخ، راه بهسوی خدا همان مسیر حقیقیای است که ما باید آن را بجوییم و بیابیم. نبوت به این شکل نتیجهی محض و محکمی از یکتاپرستی اسرائیل است. این [نبوت] همان برگردان این ایمان در زندگی هر-روزهی جامعهایست که در پیشگاهِ خدا قرار دارد و در راهِ رسیدن به اوست.
«و نبیای مانندِ موسی تا بهحـال در اسرائيل برنخاسته است.» این رای به این وعده که «خداوندْ خدای تو نبیای را از ميان ِ تو، از برادران ِ تو، مانندِ من برایت مبعوث خواهد گردانيد. او را بشنويد،» معنایی آخرتشناسانه (eschatological) میبخشد. اسرائیل مجال یافته تا به آمدن موسایی نوین که هنوز ظهور ننموده، اما در ساعتِ مناسب برخواهد خاست، امیدوار باشد. و ویژگی این "نبی" آن است که با خدا، همچون دوست و همنشینی، رو-در-رو گفتگو خواهد نمود. ویژگی متمایز او رابطهی بیواسطهی او با خداست که او را قادر میسازد تا اراده و کلام خدا را بهشکل مستقیم و دگرگوننشده دریافت دارد. و این همان مداخلهی نجاتبخشی است که اسرائیل - و در واقع، تمام بشریت - انتظار آن را میکشد.
در اینجا، البته، لازم است ماجرای جالبِتوجه دیگری را که کتابِ خروج در رابطه با رابطهی موسی با خدا روایت مینماید، متذکر گردیم. در آنجا میخوانیم که موسی از خدا چنین میخواهد: «استدعا دارم، جلال خود را به من نشان دهی» (خروج ۳۳ : ۱۸). خدا این درخواستِ او را رد میکند: «روی من را نمیتوانی ببینی» (خروج ۳۳ : ۲۰). موسی در نزدیکی خدا، در شکافِ صخرهای، قرار میگیرد، و خدا با جلالش میگذرد. همانطور که او عبور میکند، خدا موسی را با دستِ خودش میپوشاند، اما او در آخر دست خود را برمیدارد: «تا پشتِ من را ببينی، اما روی من ديده نمیشود» (خروج ۳۳ : ۲۳).
این متن اسرارآمیز نقش مهمی در عرفان یهودی و مسیحی بازی نموده است؛ این متن بهعنوان اساسی بهکار میرود تا با آن تشخیص داده شود که تماس با خدا تا چه سطوحی در زندگی دنیوی میتواند رخ دهد، و کرانههای شهود عرفانی در کجاها قرار گرفتهاند. در رابطه با پرسش حاضر، نکتهی اصلی آن است که اگرچه رابطهی بیواسطهی موسی با خدا او را بزرگترین واسطهی مکاشفه، واسطهی عهد، گردانده است، اما این رابطه دارای محدودیتهای ویژهی خویش است. او روی خدا را مشاهده نمینماید، هرچند او مجال مییابد که به ابر حضور خدا داخل گردد، و با خدا، همچون دوست و همنشینی، سخن گوید. پس، وعدهی "نبیای مانندِ من" بهطور تلویحی دربر دارندهی انتظار بزرگی است: که به نبی واپسین، موسای نوین، چیزی عطا شود که از [موسای] نخستین مضایقه شد - شهودی راستین و بیواسطه از روی خدا، و در نتیجه، توانایی سخن گفتنی که تماما از ناحیه شهود باشد، نه تنها نگریستن بر پشت خدا. این طبیعتا دربردارندهی انتظار دیگریست، که موسای نوین واسطهی عهدِ بزرگتری از آنچه باشد که موسی قادر بود از کوهِ سینا با خود پایین آورد (ر.ک. عبرانیان ۹ : ۱۱-۲۴).
این آن زمینهای است که لازم است ما خاتمهی دیباچهی انجیل یوحنا را در آن بخوانیم: «هیچکس هرگز خدا را ندیده است. امّا آن خدای یگانه که در بَرِ پدر است، همان او را شناسانید» (یوحنا ۱ : ۱۸). در عیساست که وعدهی نبیای نوین به انجام میرسد. آنچه دربارهی موسی تنها بهشکل ناقص و جزئی حقیقت داشت، در شخص عیسی بهکمال تحقق یافته است: او در پیشگاهِ روی خدا زندگی میکند، نهتنها در مقام یک دوست، بلکه در مقام یک پسر؛ او در اتحادی بهنهایت نزدیک با پدر زیست مینماید.
ما، اگر میخواهیم بهواقع شخص مسیح را آنطور که در عهدِجدید عرضه شده است، درک نماییم، باید از اینجا آغاز کنیم؛ هرآنچه به ما دربارهی سخنان او، کارهایش، دردکشیدنهایش و جلالش گفته شده، در اینجا مستحکم گردیدهاند. این نکتهی مرکزی است، و اگر ما در اینجا از آن درگذریم، از درک اینکه موضوعیت شخص عیسی اصلا چه است، کوتاه میآییم، چنانچه از درون متناقض، و در نهایت، بیمعنا میگردد. پرسشی که هر خوانندهی عهدِجدید بایستی بپرسد - تعلیم عیسی از کجا ناشی شد، ظهور او در تاریخ چگونه باید توضیح داده شود - تنها از این منظر است که میتواند پاسخ داده شود. عکسالعمل شنوندگان او روشن بود: این تعلیم از هیچ مکتبی سرچشمه نگرفته است. این بهشکل بنیادینی از آنچه میتوان در مکاتب آموخت، متفاوت است. این تعلیم آن گونه توضیحات یا تفاسیری نیست که در آنجاها آموزش داده میشوند. این تعلیم متفاوت است؛ تفسیرِ "با اقتدار" میباشد. [...]
تعلیم عیسی محصول آموختن بشری، از هر گونهاش، نیست. از تماسی بیواسطه با پدر، از گفتمانی "رو-در-رو" - حاصل از شهودِ کسی که نزدیکِ سینهی پدر جای دارد - نشاءت میگیرد. تعلیم عیسی کلام پسر است. بدون این زمینهسازی درونی، تعلیم او تنها فرض یا احتمالی محض میگردید. این همانگونهای است که مردان دانشآموختهی زمان عیسی دربارهی تعلیم او داوری نمودند، و آنها چنین کردند به این دلیل که نمیتوانستند این زمینهسازی درونی را بپذیرند.
منبع:
Pope Benedict XVI, Jesus of Nazareth, English translation copyright © 2007 by Doubleday, Introduction: An Initial Reflection on the Mystery of Jesus, pp. 1-6.

