* وبلاگِ پژوهشهای مسیحی *
|
:آرشیو موضوعی مطالب این وبلاگ |
یکی از اتهاماتی که پیرامون مسیحیت هر چند از گاهی توسط منتقدین مطرح میشود، آن است که به ادعای آنان، بیشتر یا بسیاری از آموزهها و روایاتِ موجود در متون عهدجدید کپیبرداریهایی از آیینهای سری ِ رومی (Roman mystery religions)، بهویژه میترائیسم، میباشند. برخی از منتقدین حتی تا آنجا پیش رفتهاند که به ادعای آنان، اگر کپیبرداریهای موجود در عهدِجدید از میترائیسم را به کناری بگذاریم، دیگر محتوای چندانی از این متون باقی نخواهد ماند.
در این نوشته برآنیم تا نقدی را بر برخی از چنین ادعاهایی ارائه دهیم.
* * * *
آیا مسیحیتِ در حال شکلگیری میتوانسته تحتِ تاثیر میترائیسم قرار داشته باشد؟
پرفسور Edwin M. Yamauchi، از معتبرترین مراجع آکادامیک در زمینهی میترائیسم، طی مصاحبهای با Lee Strobel (روزنامهنگار مشهور مجله Chicago Tribune)، دربارهی تاریخچهی حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ در حال شکلگیری (در قرن نخستین میلادی)، چنین میگوید:
میترائیسم یکی از ادیان سری متاخر رومی بود که در میان سربازان و بازرگانان طرفداران زیادی داشت، و از قرن دوم و بعد از آن، به رقیبِ اصلی مسیحیت تبدیل گردید. باورمندان به این آیین معمولا در ساختمانهایی غار-مانند که به آنها میترائیوم (mithraeum) میگفتند، دور هم گرد میآمدند. در این ساختمانها تمثالی از میترا در حالیکه گاو نری را قربانی میکرد، قرار داشت و به آن tauroctony میگفتند.
دربارهی منابع اطلاعاتِ ما پیرامون این دین، باید توجه داشت که از خود میترائیان متون نسبتا کمی برجای مانده است. علاوه بر اینها، آنچه در اختیار محققین قرار دارد تعدادی تصویر و کندهکاری، در کنار توصیفاتی از این دین که توسطِ دشمنان آن (چون نئو-افلاطونیان و مسیحیان) تهیه شدهاند، میباشد. بیشتر آنچه دربارهی میترائیسم منتشر شده بر پایهی تئوریهای محققی به نام Franz Cumont میباشد. Cumont که بزرگترین میترائیسمپژوه عصر خود بهشمار میآمد، در سال ۱۹۰۳، کتابِ مشهورش، Mysteries of Mithras، را متنشر نمود. این اثر او موجب شد تا مرکز پژوهشی تاریخ ِ ادیانْ مسیحیتِ در حال تولد [در قرن نخستین میلادی] را تاثیریافته از میترائیسم بداند. البته، بیشتر ادعاهای Cumont بیاساس از آب درآمدند. در دههی هفتاد (1970s)، در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگذار گردید، محققین به انتقاد از Cumont پرداختند.
این همایش دو جلد مقالات متنشر نمود. محقق انگلیسی Richard Gordon و دیگران به این نتیجه رسیدند که تئوری Cumont توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمیشود و در واقع، تفاسیر و تحلیلهای Cumont امروزه مورد بررسی قرار گرفتهاند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شدهاند. برخلافِ آنچه Cumont به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی (Persian) بوده و گواهی به آن به زودی قرن چهاردهم پیش از میلاد میرسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکلگیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.
اولین آثاری که در بارهی میترا یافت شدهاند متعلق به قرن دوم میلادی هستند. تنها تعداد انگشتشماری از نوشتهها به آغاز قرن دوم برمیگردند، و اکثریت بزرگی از متونْ متعلق به بعد از سال ۱۴۰ پس از میلاد هستند. بیشتر آنچه ما به عنوان شواهدی دربارهی میترائیسم میشناسیم متعلق به قرون دوم، سوم و چهارم میلادی هستند. [۱]
در دانشنامهی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل Mithraism، در این رابطه چنین نوشته شده است:
آگاهی ما در رابطه با میترائیسم بسیار اندک است؛ تعداد ۶۰۰ کتیبهی بسیار کوتاه و مختصر که بیشتر آنها وفقی و اهدایی هستند، حدود ۳۰۰ عدد لوحهی تاریخی تکهتکه، بسیار کممحتوا و تقریبا عینهم، تعدادِ اندکی از اشارههای نهچندان بااهمیت به این آیین در نوشتههای پدران ِ کلیسا و اعمال شهدا، و یک ردیهی مختصر بر میترائیسم که انزینگِ آرامِیَن آن را حدودا در سال ۴۵۰ میلادی، از روی تئودرِ اهل مساپتامیا (مرگ: ۴۲۸ م.) که در زمان حیاتِ او میترائیسم آیینی مرده بهشمار میآمد، کپیبرداری نموده است - اینها تنها منابع ما در این زمینه هستند، مگر اینکه اوستا را نیز که میترا در آن مذکور است، به جمع اضافه کنیم. اما، اوستا برای آن میترائیسمی که مسیحیت را با آن مقایسه میکنند، منبع معتبر و مفیدی بهشمار نمیآید. آگاهی ما از میترائیسم بیشتر اختراعی و ابتکاری، و حاصل حدس و گمان است؛ دربارهی کارکردِ باطنی و حقیقی میترائیسم و مفهوم این دین برای کسانی که در زمان ظهور مسیحیت، به آن ایمان میآوردند، ما هیچ نمیدانیم. (منبع)
Richard Gordon، باستانشناس و تاریخپژوه سرشناس، دربارهی پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین مینویسد:
آنچه منطقی به نظر میآید آن است که میترائیسم، دستِکم به شکل تکاملیافتهاش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است. [۲]
محقق مشهور، Dr. Ronald Nash، در کتابِ مشهورش The Gospel and the Greeks، دراینباره چنین مینویسد:
شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون کانن عهدِجدید گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود. [۳]
L. Patterson در کتابِ Mithraism and Christianity، نیز دراینباره چنین مینویسد:
هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین [ ِ مسیحیت و میترائیسم]، چه از نظر پیدایش آنها و چه از نظر تکاملشان، وجود ندارد. [۴]
پرفسور Gary Lease، از مراجع سرشناس آکادامیک در زمینه ادیان، در اینباره چنین مینویسد:
پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهشهای مداوم، این نتیجهگیری که هیچکدام از آیینهای مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفتهاند، به نظر اجتنابناپذیر میآید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آنگاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمهی هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را بهواسطهی دیگری تشریح کنیم. [۵]
در واقع، بر اساس آنچه تا اینجا ارائه شد، حتی اگرهم بتوان برخی شباهتها را بین برخی باورها یا آموزههای مسیحیت و میترائیسم یافت، بازهم اثبات اینکه این باورها یا آموزههای یکی از این دو آیین کپیبرداری از دیگری بوده، وظیفهای بر دوش مدعی میباشد. به دیگر سخن، این مدعی است که باید ثابت کند که شباهتِ ادعایی او حاصل کپیبرداری بوده است. در واقع، اگر او، صرفا بر اساس وجودِ تشابه (بر فرض وجود)، استدلال کند که این تشابه حاصل کپیبرداری بوده است، مرتکبِ مغلطهی منطقی شده است، و ادعایش منطقا قابلپذیرش نیست. پرفسور Robert Gromacki، در کتابش The Virgin Birth، مثال جالبی را برای تشریح این مغلطه ارائه نموده است. او در نقدِ نمونهای از این قبیل اتهاماتی که برعلیه مسیحیت وارد میشود، چنین مینویسد:
این یک مثال خوب از مغلطهی منطقی post hoc ergo propter hoc میباشد. [۶] افلاطون مدتها پیش از آنکه پولس رسالاتش را بنویسد، راجع به وجود خدا نوشتههایی به نگارش درآورده است. با این وجود، پولس به هیچ عنوان تحت تاثیر این فیلسوفِ یونانی نبوده است. در واقع، این ادعا که پولس تحتِ تاثیر یونانیان بوده تنها با در نظر گرفتن شباهاتی بین رسالاتِ او و آثار آنان، و با چشمپوشی از تمام اختلافاتِ بنیادین موجود بین آنها، میتواند مطرح گردد. [۷]
از اینجای این نوشته برآنیم تا به دو نمونه از این شباهتهای ادعایی با میترائیسم که برای زیر سوال بردن ِ تاریخی بودن روایات مربوط به تولد مسیح مطرح میگردند، اشاره نموده و نقدی را بر آنها ارائه دهیم.
آیا میترا، از یک باکره، آنهم در یک غار، متولد شده است؟
اینکه ادعا میشود که میترا از یک باکره به دنیا آمده است، بیشتر حاصل نوشتههای برخی نویسندگان تودهپسند میباشد و از نظر علمی ادعایی باطل و نادرست بهشمار میآید. طبق نظر متخصصان و محققان، میترا از یک سنگ متولد شده است، نه باکره. Prof. Yamauchi دراینباره چنین میگوید:
تولد از سنگ تصویری است که معمولا از برجستهکاریهای میترائی بدست میآید. [در این نقشها] میترا بهصورتِ کاملا بالغ و برهنه ظاهر میشود، با ایـن استثنا که کلاهی مخروطیشکل (Phrygian cap) بر سر دارد، و خنجر و مشعلی بر دست دارد. [۸]
یک محققِ دیگر صحنهی تولدِ میترا را چنین تشریح میکند:
درحالیکه کلاهِ مخروطیشکلش را بر سر دارد، از تکهی سنگی بیرون میآید. در این هنگام تنها هیکل برهنهاش نمایان است. در هریک از دستانش، مشعل روشنی بردست دارد، و یکی از جزئیاتِ عجیبی نیز که دیده میشود آن است که شعلهی قرمز رنگی اطراف او مشتعل است که از petra genetrix [= نام سنگی که میترا از آن متولد شده است] ناشی گردیده است. [۹]
در واقع، میترا از همان ابتدای بیرون آمدنش از petra genetrix، مردی بالغ بوده است، نه یک نوزاد.
ادعای متولد شدن میترا در داخل غار نیز بههیچعنوان قابلدفاع نیست، و شواهد موجود تولد او را ظاهرا زیر درخت و در کنار رودخانهای بهتصویر کشیدهاند. همچنین، حتی اگرهم میلادِ میترا را در داخل غار فرض بگیریم، بازهم شباهتی دیده نمیشود. در عهدِجدید تولد مسیح بههیچعنوان در داخل غار بهتصویر کشیده نشده است، بلکه این ایده برای اولینبار در رسالهی غیرکانُنی برنابا (اوائل قرن دوم میلادی) مطرح شده است.
در لوقا ۲ : ۷، میخوانیم که «مادر عیسی او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا در مهمانسرا جایی برایشان نبود.» در خانههای آن دوران معمولا بخشی از طبقهی همکف را برای نگهداری حیواناتِ خانگی استفاده میکردند. بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که بر اساس این برگرفته، والدین عیسی شب را در طبقهی همکفِ خانهی یکی از اقوامشان گذراندهاند، چون طبقاتِ بالایی پیشتر توسط مهمانهای دیگری اشغال شده بود. البته، قابلانکار نیست که تولد عیسی در داخل غار از عقاید رایج برخی پدران کلیسا (مانندِ جاستین شهید) بوده است. اما باز بهنظر نمیآید که این عقیده تحتِ تاثیر میترائیسم شکل گرفته باشد. محققی به نام Ernst Benz بهشکل مستحکمی نشان داده است که این عقیدهی رایجْ تحتِ تاثیر یک سنتِ کهن فلسطینی که بر مبنای آن غارها را تبدیل به زیارتگاههای مقدس میکردند، بهوجود آمده است.
آیا تاریخ تولدِ میترا و مسیح، هر دو، ۲۵ سپتامبر بوده است؟
این درست است که ۲۵ سپتامبر تاریخیست که بیشترِ مسیحیان (بهویژه کلیساهای غربی) بهعنوان سالروز میلادِ مسیح، آن را جشن میگیرند، و این تاریخ، پیش از استقرار مسیحیت در روم در قرن چهارم، بهعنوان سالروز تولدِ میترا جشن گرفته میشد. با این وجود، باید توجه داشت که این سنتِ رومی تا پیش از قرن چهارم میلادی، بین مسیحیان ظاهرا رواج نداشته است. کهنترین سنتِ مسیحی برای بزرگداشتِ سالروزِ میلاد مسیح، تاریخ این روز را ششم ژانویه میداند؛ سنتی که هنوز بسیاری از کلیساهای شرقی به آن پایبند هستند. حقیقت البته این است که ما تاریخ روزِ تولد مسیح را نمیدانیم و در متون عهدِجدید نیز هیچ اشارهای در اینباره یافت نمیگردد. Prof. Yamauchi در این رابطه چنین اظهار میدارد:
۲۵ دسامبر خیلی نزدیک است به آغاز زمستان. این تاریخْ تاریخی بود که امپراطور Aurelian برای وقفِ معبدش به سُل اینویکتوس، خدایی که "آفتابِ تسخیرناپذیر" نامیده میشد، انتخاب نموده بود. میترا رابطه نزدیکی با سل اینویکتوس داشته است؛ گاهی آن دو باهم، در حال دست دادن، به تصویر کشیده شدهاند. این ظاهرا همان دلیلی است که میترا به تاریخ ۲۵ سپتامبر مرتبط شده است.
ظاهرا، در سال ِ ۳۳۶، یک سال پیش از مرگِ کنستانتین (اولین امپراطور رومیای که به مسیحیت گروید)، این تاریخ توسط مسیحیت بهعنوان کریسمس پذیرفته شد. ما میدانیم که کنستانتین، پیش از مسیحی شدن، سل اینویکتوس را پرستش میکرده است. ... پس، پذیرفتنی است که کنستانتین این روز را برای سالروز مسیح نیز اختصاص دهد. ما میدانیم که امپراطورهای مسیحی و پاپها بر این عقیده بودند که بهتر است بجای ممنوع نمودن خشکوخالی مراسمهای آیینهای غیرمسیحی، [برای از رونق انداختن هرچه بیشتر این آیینها و زدودن باورهای آنها از اذهان عموم،] آنها را [تا جای ممکن] به مسیحیت اختصاص دهند. [۱۰]
میبینیم که اگر بخواهیم بر اساس این تاریخ، یا موارد مشابه آن، روایاتِ مربوط به میلاد مسیح در متون کانن عهدِجدید را کپیبرداریشده یا تاثیریافته از میترائیسم اعلام کنیم، ادعای توخالیای بیش ارائه ندادهایم؛ ادعایی که از لحاظِ علمی باطل و نادرست بهشمار میآید و بههیچعنوان قابلدفاع نمیباشد.
زیرنویس:
[۱] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169
[۲] Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94
[۳] Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), 144
[۴] L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94
[۵] Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316
[۶] برای مطالعه راجع به این مغلطه، میتوانید به این لینک رجوع کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Post_hoc_ergo_propter_hoc
[۷] Robert Gromacki, The Virgin Birth (Grand Rapids, Mich.: Kregel, second edition, 2002), 213
[۸] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171
[۹] Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975.
[۱۰] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171-172


