تبليغاتX
وبلاگِ پژوهشهای مسیحی - چگونه ممکن است که خدا دارای فرزند باشد؟!

 

***************************************************

در این سری نوشته‌ها، تلاش شده است که به یک سری اعتراضاتِ رایج قرآنی-اسلامی پیرامون الیهاتِ مسیحی و ایمان مسیحیان پاسخ داده شود.

این نوشته اولین بخش این سری نوشته‌هاست. برای دریافتِ بخش بعدی، اینجا را کلیک کنید.


***************************************************

اعتراض:

مسیحیان عیسی را "پسرِ خدا" می‌خوانند. اما، چگونه ممکن است که خدا دارای فرزند باشد؟!

پاسخ:

اعتراضی که در این پرسش مطرح شده است از پایه نابجاست. ظاهرا، مسلمانان - تحت تاثیر کتابِ قرآن - عنوان ِ "پسر خدا" را با تعاریفی جسمانی یا نامربوط به کتاب‌ِمقدس تفهیم می‌کنند. در حالیکه نه در کتابِ‌مقدس و نه در الهیاتِ مسیحی، چنین دیدِ نادرستی نسبت به این مسئله مطلقا وجود ندارد.

* * * *

 

کاربردهای عنوان ِ "پسرِ خدا" در قرآن و کتاب‌ِمقدس

در قرآن ظاهرا، به عنوان ِ "پسر خدا" تنها به دو شکل پرداخته شده است:

۱- آنطور که در آیه‌ی ۱۰۱ سوره‌ی الانعام می‌خوانیم:

الله نوپديدآورنده‌ی آسمانها و زمين است‏، چگونه فرزندى داشته باشد در حالى كه همسرى ندارد؟

این به آن معناست که الله زنی اختیار کرده، و پسری از این وصلت حاصل شده باشد.

۲- آنطور که از آیه‌ی ۴ سوره‌ی الزمر شاید بربیاید:

اگر الله مى‏خواست كه فرزندى [براى خود] برگزيند، آنچه مى‏خواست از ميان آنچه آفريده است‏، برمى‏گزيد؛ اما او [از اين نسبتها] منزه است‏؛ او خداوند يگانه قهار است‏.

علامه طباطبایی در توضیح آیه‌ی ۴ سوره‌ی زمر، پیرامون این دو گونه برداشت، چنین می‌نویسد:

اعتقاد به فرزند داشتن خدا در بين عموم وثنيها شايع است، البته با اختلافى كه در مذاهب خود دارند، مثلا نصارى معتقدند كه مسيح پسر خداست و يهوديان، بنا به حكايت قرآن، معتقدند به اينكه عزيز پسر خداست، و گويا منظور اين دو مذهب از پسر بودن مسيح و عزيز براى خدا صرف احترام از آن دو باشد.

و مساءله فرزند داشتن خداى تعالى به هر معنايى كه باشد اقتضا دارد كه بين پدر و فرزند شركتى باشد. حال اگر فرزند حقيقى باشد، يعنى فرزند از پدر مشتق و متولد شده باشد، لازمه‌اش اين مى‌شود كه آن شركت هم شركت حقيقى باشد، يعنى فرزند در ذاتش و خواصش و آثارى كه از ذات او سرچشمه مى‌گيرد عين پدر باشد، همان طورى كه فرزند بودن یک انسان براى انسانى ديگر اقتضاى همين شركت را دارد، يعنى او هم مانند پدرش انسانيت و لوازم آن را دارد.

و اگر مساءله فرزندى آنها براى خدا يک تشريف و احترامى باشد، نظير فرزندى یک فرد براى اجتماع كه آن را «تبنى» مى‌گويند، در اين صورت، بايد اين فرزند با پدرش در شؤونات خاصه او شريک باشد، مثلا اگر او در اجتماع سيادت و آقايى دارد و يا ملک و املاک و يا حيثيت و آبرو و يا تقدم و وراثت و پاره‌اى احكام نسب را دارد، فرزند هم بايد داشته باشد. و حجتى كه در آيه اقامه شده دلالت مى‌كند بر اينكه فرزند گرفتن بر خداى تعالى به هر دو معنا محال است. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان، جلدِ ۱۷، صفحه‌ی ۳۵۹) (بزرگنمایی‌ها و تاکیدات از من است.)

این در حالی است که در کتاب‌ِمقدس و آیین ِ اهل کتاب، عنوان ِ "پسرِ خدا" به هیچ‌یک از این دو تعریفی که در قرآن مطرح شده‌اند (و علامه طباطبایی هم، در برگرفته‌ی بالا، شرحی بر آنها داده) بکار نرفته است. البته، طرح نادرست مفاهیم کتاب‌مقدسی - و نسبت دادن آنها به اهل‌کتاب - یکی از ویژگی‌های عمومی و نقاطِ تاریک قرآن می‌باشد، و این مسئله تنها یک نمونه از آنهاست. حتی در دانشنامه‌ی اسلامی و بسیار معتبرِ Concise Dictionary of Islam، در اینباره چنین می‌خوانیم:

در برخی موارد، مطالبی که روایاتِ قرآنی جرئیاتِ آموزه‌های مسیحیت و یهودیت را تشکیل می‌دهند، با آنچه که خود این ادیان از این مسائل درک و بیان می‌کنند تطبیق نمیکند. [۱] 

کلا، کاربردِ عنوان ِ "پسرِ خدا" در کتاب‌ِمقدس وسیع و گوناگون می‌باشد. این عنوان در کتاب‌ِمقدس - علاوه بر مسیح - برای کسانی چون فرشتگان (ایوب ۱ : ۶؛ ۲ : ۱)، آدم (لوقا ۳ : ۳۸)، قوم اسرائیل (خروج ۴ : ۲۲؛ ارمیا ۳۱ : ۹)، پادشاهانی چون داوود (اول‌تواریخ ۲۲ : ۱۰)، و حتی صلح‌جویان (۵ : ۹) و ایمانداران حقیقی (رومیان ۸ : ۱۴) بکار رفته است. اما، در هیچ‌کجا این عنوان با آن تعاریفی که در قرآن (الانعام ۱۰۱؛ الزمر ۴) می‌یابیم بکار نرفته است، و در هر مورد ظاهرا با مفهوم خاص خودش بکار رفته است.

در دانشنامه‌ی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل ِ Son of God، چنین آمده است:

عنوان ِ "پسر ِ خدا" معمولا در عهدقدیم بکار رفته است. واژه‌ی "پسر" در میان اقوام سامی [= عبرانی‌ها، عربها و ...]، نه تنها با معنای وابستگی بکار می‌رفت، بلکه معنای سایر روابط نزدیک و خاص را نیز با خود حمل می‌کرد. بر این اساس، "پسرِ قدرت" عنوان یک پهلوان یا جنگجو بود، یا یک فردِ شریر "پسر ِ شرارت" خوانده می‌شد. ... عنوان ِ "پسرِ خدا" در عهدِقدیم برای اشخاصی بکار رفته است که هریک به شکلی با خدا رابطه‌ای نزدیک و خاص داشتند. فرشتگان، مردان عادل و پارسا، و زاد و رودِ شِیث، "پسران خدا" خوانده شده‌اند. به شکل مشابهی، اسرائیلیان نیز، به‌عنوان یک ملت، با همین عنوان خوانده شده‌اند. (منبع)  

 

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا" برای فرشتگان

به عنوان مثال، فرشتگان ِ نیک، احتمالا از آنجا که خادمانی مطیع و روحانی هستند، با عنوان ِ "پسران خدا" خوانده شده‌اند:

خدا روح (pneúma) است و پرستندگانش باید او را در روح و راستی بپرستند. (یوحنا ۴ : ۲۴)

حال، آنکه درباره‌ی فـرشتگان می‌گوید: «فـرشتگانش را بادهـا (یا ارواح)
(pneúma; ruwch) می‌سازد، و خادمانش را شعله‌های آتش.»
[ر.ک. به مزامیر ۱۰۴ : ۴] (عبرانیان ۱ : ۷)

البته، این اصلا به آن معنا نیست که فرشتگان - از نظرِ وجودی - با ذات الوهیت غرابت یا نزدیکی‌ای داشته باشند، بلکه در اینجا تنها "روحانی" و "آسمانی" بودن وجودِ این مخلوقاتِ نیک مدنظر قرار گرفته شده است. در کتابِ‌مقدس خداوند وجودی مطلقا بی‌نظیر دانسته شده است که هیچ همتایی ندارد:

آسمانها كارهای‌ شگفت‌انگیز‌ تو را - ای خداوند - ستایش می‌کنند، 
 و در جماعت مقدسان وفاداری‌ تو را می‌ستایند.
زيرا كيست‌ در آسمانها كه‌ با خداوند قابل‌ِقیاس باشد؟
 و در میان موجوداتِ آسمانی چه کسی‌ را می‌توان با خداوند تشبيه‌ نمود؟
خدا در ميـان‌ مقدسين‌ مورد ستايش‌ است‌؛ 
 او مهیب‌تر از تمام آنانی است که‌ گرداگـرد او ايستاده‌اند.
ای خداوند‌ خدای قادر متعال، كيست‌ همانند تو؟ 
 تو توانا و پرتوانی، ای خداوند، و سرشار از وفا و وفاداری.
(مزامیر ۸۹ : ۵-۸)

 

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا" برای قوم اسرائیل

در کتاب‌ِمقدس، قوم اسرائیل نیز با عنوان ِ "پسران خدا" نامیده شده‌اند:

شما پسران‌ خداوند خدای‌ خود هستید، پس‌ هنگام‌ عزاداری‌ برای‌ مردگان‌ خود، مثل‌ بت‌پرستان‌، خود را زخمی‌ نكنید و موی‌ جلو سرتان‌ را نتراشید. شما منحصراً به‌ خداوند، خدایتان‌ تعلق‌ دارید و او شما را از میان‌ قوم‌های‌ روی‌ زمین‌ برگزیده‌ است‌ تا قوم‌ خاص‌ او باشید. (تثنیه ۱۴ : ۱-۲)

به‌تحقیق که تو پدر ما هستی‌! حتی‌ اگر ابراهيم‌ و يعقوب‌ نيز ما را فراموش‌ كنند، تو ای خداوند، از ازل‌ تا ابد پدر و نجات‌دهنده‌ی‌ ما خواهی‌ بود. (اشعیا ۶۳ : ۱۶)

می‌بینیم که آنطور که از متن آیات صریحا برمی‌آید، "پسران خدا" نامیده شدن قوم اسرائیل نیز به هیچ‌عنوان با مفهوم فیزیکی و جسمانی بکار نرفته است. بلکه آنان، در عهدقدیم، چنین خوانده شدند، چراکه: «خداوند آنان را از میان‌ قوم‌های‌ روی‌ زمین‌ برگزید‌ تا قوم‌ خاص‌ او باشند.» همچنین، خداوند از قوم اسرائیل خواست تا - همانگونه که او در حق آنان پدری کرد - آنان نیز، مانند پسری که به پدر خود وفادار است، از کلام او اطاعت کنند، و در عمل خود را به ملت برگزیده‌ی خداوند تبدیل سازند. در غیراینصورت، باید منتظر تنبیهات پدرانه‌ی خدایشان باشند.

اگر تمام‌ فرامينی‌ را كه‌ امروز به‌ شما می‌دهم‌ اطاعت‌ كنيد نه‌ تنها زنده‌ خواهيد ماند، بلكه‌ تعدادتان‌ نيز افزايش‌ خواهد يافت‌ و به‌ سرزمينی كه‌ خداوند به‌ پدرانتان‌ وعده‌ نموده‌، خواهيد رفت‌ و آن‌ را تصرف‌ خواهيد كرد. به‌ خاطر آوريد چگونه‌ خداوند شما را در بيابان‌ چهل‌ سال‌ تمام‌ هدايت‌ كرد و شما را در تنگی‌ قرار داده‌، آزمايش‌ كرد تا ببيند عكس‌العمل‌ شما چيست‌ و آيا واقعاً از او اطاعت‌ می‌كنيد يا نه‌. آری، او شما را در سختی و گرسنگی نگه‌ داشت‌ و بعد به‌ شما «مَنّ» را داد تا بخوريد، غذایی‌ كه‌ شما و پدرانتان‌ قبلاً از آن‌ بی‌اطلاع‌ بوديد. او چنين‌ كرد تا به‌ شما بفهماند كه‌ زندگی فقط‌ به‌ خوراک‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ اطاعت‌ از كلام‌ خداوند. در تمام‌ اين‌ چهل‌ سال‌ لباس‌هايتان‌ كهنه‌ نشـد و پاهايتان‌ تاول‌ نزد. بنابراين‌ بايد بفهميد چنانكه‌ پدر پسر خود را تنبيه‌ می‌كند، خداوند نيز شما را تأديب‌ نموده‌ است‌. (تثنیه ۸ : ۱-۵)

 

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا" برای پادشاهان مسح‌شده

در کتابِ‌مقدس، پادشاهانی چون داوود و سلیمان نیز با عنوان "پسر خدا" خطاب شده‌اند، چراکه خداوند آنان را - به عنوان پادشاهِ برگزیده، و مسح‌شده - بر تخت سلطنتِ اسرائیل نشاند، و بر این اساس، آنان را مشمول توجهات ویژه‌ای گرداند:

داود به‌ سليمان‌ گفت‌: «ای پسرم‌، من‌ خودم‌ می‌خواستم‌ خانه‌ای‌ برای خداوند، خدای‌ خود بسازم‌، اما خداوند به‌ من‌ فرمود كه‌ "چون‌ جنگهای‌ بزرگ‌ كرده‌ام‌ و دستم‌ به‌ خون‌ انسانهای زيادی آلوده‌ شده ‌است‌، نمی‌توانم‌ خانه‌ی‌ او را بسازم‌." ولی‌ او به‌ من‌ وعده‌ داده‌، فرمود: "پسری‌ به‌ تو می‌دهم‌ كه‌ مردي‌ صلح‌جو خواهد بود و من‌ شر تمام‌ دشمنان‌ را از سر او كم‌ خواهم‌ كرد. نام‌ او سليمان‌ يعنی‌ «صلح‌» خواهد بود. در طی‌ سلطنت‌ او، به‌ قوم‌ اسرائيل‌ صلح‌ و آرامش‌ خواهم‌ بخشيد. او خانه‌ای برای من‌ بنا خواهد كرد. او پسـر من‌ و مـن‌ پدر او خواهـم‌ بـود، و پسران‌ و نسل‌ او را تا به‌ ابد بر تخت‌ سلطنت‌ اسرائيل‌ خواهم‌ نشاند."»
(اول‌تواریخ ۲۲ : ۷-۱۰)

 

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا"، در عهدِجدید، برای اشخاص غیر از مسیح

در عهدجدید نیز، عنوان "پسران خدا" برای اشخاصی غیر از مسیح بکار رفته است. به عنوان مثال، در لوقا ۳ : ۳۸، آدم (اولین انسان) "پسرِ خدا" نامیده شده است. در اینجا البته، واژه‌ی "پسر" بیانگر رابطه‌ی ویژه و نزدیکی می‌باشد که آدم با خداوند - به عنوان خالقش - دارد.

خدایی که جهان و هرآنچه را در آن است آفرید، مالکِ آسمان و زمین است و در معابد ساخته‌ی دست بشر ساکن نمی‌شود. دستان بشری نمی‌تواند خدمتی به او بکند، چنانکه گویی به چیزی محتاج باشد، زیرا خودْ بخشنده‌ی حیات و نَفَس و هر چیز دیگر به جمیع آدمیان است. او همه‌ی اقوام بشری را از یک انسان پدید آورد تا در سرتاسر زمین ساکن شوند؛ و زمانهای تعیین شده برای ایشان و حدود محل سکونتشان را مقرر فرمود. تا مردمان او را بجویند و چه‌بسا که در پی‌اش گشته، او را بیابند، هر‌چند از هیچ یک از ما دور نیست. زیرا در اوست که زندگی و حرکت و هستی داریم؛ چنانکه برخی از شاعران خود شما نیز گفته‌اند که: "از نسل اوییم." (بخشی از موعظه‌ی پولس رسول در آتن)
(اعمال‌رسولان ۱۷ : ۲۴-۲۸) 

همچنین، در متی ۵ : ۹، چنین می‌خوانیم:

خوشابه‌حال صلح‌جویان، زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.

بکار رفتن عنوان ِ "پسرِ خدا" در این موارد، به آن دلیل است که این قبیل اشخاص به طریقی شبیه خالقشان رفتار کرده‌اند، و صفت یا صفاتی را بازتاب می‌دهند که از صفات خداوند می‌باشد، مانند صلح‌جویی یا محبت کردن به دیگران، حتی به دشمنانشان (ر.ک. به متی ۵ : ۴۳-۴۸).

پس شما کامل باشید چنانکه پدر آسمانی شما کامل است. (متی ۵ : ۴۸)

کلا در عهدِجدید، آنانی که به مسیح ایمان آوردند و در او تولدی تازه یافتند "فرزندان خدا" نامیده شده‌اند. البته، همانطور که نشان داده شد، خداوند تنها "پدر ِ" ایمان‌داران راستین به مسیح نیست، بلکه او برای همه‌ی اقوام بشری همچون پدر است. اما، این رابطه‌ی "پدر-فرزندی" لزوما و همواره متقابل نیست. عموما، عده‌ی کمی هستند که برای خداوند فرزند بوده‌اند؛ و او را با جان و دل دوست داشته و از او - در زندگی و در عمل - سرمشق گرفته‌اند (متی ۷ : ۱۳-۱۴).

او در جهان بود، و جهان به‌واسطه‌ی او پدید آمد؛ امّا جهان او را نشناخت. به مُلک خویش آمد، ولی قومِ خودش او را نپذیرفتند. امّا به همه‌ی کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، یعنی به هر‌کس که به نام او ایمان آورد؛ آنان که نه با زادنی بشری، نه از خواهشِ تن و نه از خواسته‌ی یک مرد، بلکه از خدا زاده شدند.
(یوحنا ۱ : ۱۰-۱۳)

به دیگر سخن، ایمان‌داران راستین به مسیح و برگزیدگان ِ او روح خدا را - که همان روح عیسی‌مسیح است (اعمال‌رسولان ۱۶ : ۷؛ رومیان ۸ : ۹؛ اول‌پطرس ۱ : ۱۱) - دریافت داشته‌اند و به قدرت او، هرچه پویاتر به سوی کمال رشد می‌کنند و شبیه پدر آسمانی‌شان می‌شوند. اینان همان کسانی‌اند که خداوند آنان را - از روی فیض بی‌کرانش - به فرزندخواندگی خود پذیرفته است و هم‌ارث با مسیح - به عنوان وارث ارشد (کولسیان ۱ : ۱۵) - گردانده است:

آنان که به‌وسیله‌ی روح خدا هدایت می‌شوند، پسران خدایند. چرا‌که شما روح بندگی را نیافته‌اید تا باز ترسان باشید، بلکه روح پسرخواندگی را یافته‌اید که به‌واسطه‌ی آن ندا درمی‌دهیم: «اَبّا، پدر.» و روحْ خود با روح ما شهادت می‌دهد که ما فرزندان خداییم. و اگر فرزندانیم، پس وارثان نیز هستیم، یعنی وارثان خدا و هم‌ارث با مسیح. زیرا اگر در رنجهای مسیح شریک باشیم، در جلال او نیز شریک خواهیم بود. (رومیان ۸ : ۱۴-۱۷)

 

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا" برای شخص مسیح

کاربرد عنوان ِ "پسرِ خدا" برای مسیح در کتاب‌ِمقدس اما معنا و جایگاهی منحصر به فرد دارد. در دانشنامه‌ی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل ِ Son of God، در اینباره چنین می‌خوانیم:

عنوان ِ "پسرِ خدا" - هم در گزارشات انجیل و هم در رسالات - به فراوانی برای عیسی بکار رفته است. این عنوان، در رسالات، همیشه به عنوان فرمول ِ خلاصه‌شده‌ای بکاررفته است که بیانگر الوهیتِ او (His divinity) می‌باشد. (منبع) 

مسیح، در کتاب‌ِمقدس، یگانه و تنها پسر خدا خوانده شده است - به عنوان نمونه:

زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانه‌ی خود را داد تا هر‌که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد. زیرا خدا پسر را به جهان نفرستاد تا جهانیان را محکوم کند، بلکه فرستاد تا به‌واسطه‌ی او نجات یابند. هر‌که به او ایمان دارد محکوم نمی‌شود، امّا هر‌که به او ایمان ندارد، هم‌اینک محکوم شده است، زیرا به نام پسر یگانه‌ی خدا ایمان نیاورده است. (یوحنا ۳ : ۱۶-۱۸)

طبق کتاب‌ِمقدس، عیسی مسیح به آن دلیل "تنها و یگانه پسرِ خدا" خوانده می‌شود که تجسم کلام ذاتی و حکمت ازلی خداوند می‌باشد:

در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، [ذاتا] خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه‌چیز به‌واسطه‌ی او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ‌چیز بدون او پدیدار نگشت. و کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید. و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی درخور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی. هیچ‌کس هرگز خدا را ندیده است. امّا آن خدای یگانه که در بَرِ پدر است، همان او را شناسانید.
(یوحنا ۱ : ۱-۳و۱۴و۱۸)

در این برگرفته از انجیل یوحنا، بُعدی از وجودِ مسیح "کلام" (logos) نامیده شده است، و منظور آن است که رابطه‌ی "پسر" با "پدر" شبیهِ رابطه‌ی کلامی است که صادر شده از یک اندیشه‌ی منشاءْ (و در بردارنده‌ی آن) [۲] می‌باشد؛ کلامی که این "اندیشه‌ی منشاءْ" به واسطه‌ی آن خود را بیان می‌کند. اجماع معتبرترین مفسران کتاب‌ِمقدس آن است که جمله‌ی «در آغاز کلام بود» آیه‌ی نخستین کتاب‌ِ پیدایش را بازتاب می‌دهد و به "کلامی" اشاره نموده است که: "در آغاز" (از ازل) نزد خداوند بوده است؛ همان کلام یگانه‌ای خدا به‌واسطه‌ی آن تکلم نمود و گفت‌: «روشنایی‌ بشود.» و روشنایی‌ شد. (پیدایش ۱ : ۳)

کلام - آن خدای یگانه - که در بَرِ پدر است، همان او را شناسانید.
(یوحنا ۱ : ۱۸)

در رساله‌ی عبرانیان، عیسی مسیح - این یگانه و تنها پسرِ خدا - "فروغ جلال ِ خدا" نامیده شده است:

پسر خدا فروغ ِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذاتِ اوست، و همه‌چیز را با کلام نیرومند خود نگاه می‌دارد. (عبرانیان ۱ : ۳)

مفهومی که اساس این تشبیه است بسیار به توصیفاتِ یوحنایی پیرامون وجودِ الهی مسیح نزدیک است. وجود درخشان و درخشنده‌ی خورشید تنها به واسطه‌ی فروغ و تابش آن قابل ِ رویت است. به همین گونه، خداوند نیز خود را تنها به‌واسطه‌ی "کلامش" به آفرینش بیان می‌نماید. همچنین، همانگونه که وجودِ فروغ ِ خورشید هرگز از وجودِ خورشید جدا نیست، "پسر" نیز هم‌ذات با "پدر" می‌باشد، و الوهیتِ او ناشی از الوهیتِ "پدر" است (یوحنا ۵ : ۲۶).

می‌بینیم که عیسی از آنجا یگانه و تنها پسرِ خدا نامیده شده است که تجسم کلام ِ ذاتی خداوند می‌باشد: «و کلام انسان خاکی (یا جسم) شد و در میان ما مسکن گزید.» این به آن معناست که "کلام ذاتی خدا" به شکل حقیقی در انسانیت مسیح مجسم شد و بدین ترتیب، او خودْ - به عنوان یکی از ما - به میان ما آمد. مسیح غایتِ مکاشفه‌ی خدا بر بشریت می‌باشد. او خود در اینباره چنین شهادت داده است:

پدرم همه‌چیز را به من سپرده است. هیچ‌کس پسر را نمی‌شناسد جز پدر، و هیچ‌کس پدر را نمی‌شناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. (متی ۱۱ : ۲۷)

من از جانب خود نیامده‌ام. او که مرا فرستاده، حق است؛ و شما او را نمی‌شناسید. امّا من او را می‌شناسم، زیرا من از اویم و او مرا فرستاده است. (یوحنا ۷ : ۲۸-۲۹)

فیلیپُس به او گفت: «سرور ما، پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است.»

عیسی به او گفت: «فیلیپُس، دیری است با شما هستم و هنوز مرا نشناخته‌ای؟ کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛ پس چگونه است که می‌گویی ”پدر را به ما بنما“؟ آیا باور نداری که من در پدرم و پدر در من است؟ سخنانی که من به شما می‌گویم از خودم نیست، بلکه پدری که در من ساکن است، اوست که کارهای خود را به‌انجام می‌رساند.
(یوحنا ۱۴ : ۸-۱۰)

در رساله‌ی عبرانیان نیز دراینباره چنین شهادت داه شده است:

امّا درباره‌ی پسر می‌گوید:

«تخت سلطنت تو، ای خدا، تا ابد پایدار خواهد ماند، 
        و عدالت، عصای پادشاهی تو خواهد بود. ...

تو بودی، ای خداوند، که در آغازْ بنیاد زمین را نهادی،
       
و آسمان صنعت دست توست.
آنها از میان خواهند رفت، امّا تو بر‌جا می‌مانی؛
       
همه‌ی آنها همچون لباس، مندرس خواهند گشت.
آنها را چون ردایی در هم خواهی پیچید،
       
و به‌سان جامه‌ای جایگزین خواهند شد.
امّا تو همان که بودی، باقی می‌مانی،
       
و سالهای تو را پایانی نخواهد بود.»
[مزامیر ۴۵ : ۶و۷؛ ۱۰۲ : ۲۵-۲۷] (عبرانیان ۱ : ۸-۱۲)

بر این اساس، مسیح به تحقیق و به معنای راستین کلمه، خداوند و تنها و یگانه نجات‌دهنده‌ی جهان می‌باشد. 

* * * *

می‌بینیم که اعتراضهای قرآنی و اسلامی بر "پسر خدا" خوانده شدن مسیح در مسیحیت کاملا نابجا و بی‌اساس هستند.


زیرنگاشت:

[۱] منبع:

Morey, The Islamic Invasion: Confronting the World’s Fastest Growing Religion [Harvest House Publishers, Eugene, Oregon 1992], pp. 152-153


[۲] واژه‌ی کلام (logos) راهنما و موضوع اصلی انجیل (یوحنا) میباشد. λογος (لوگوس) از ریشه λεγ گرفته شده است، که در فرم λεγω هم بکار میرود، و به معنای اصلی "قرار دادن"، و سپس به مفاهیم "انتخاب کردن"، "گردآوری کردن"، یا "جمع‌آوری کردن" می‌باشد. پس، این واژه به معنای گردآوری و قرار دادن واژه‌ها در کنار یکدیگر بکار میرود. در نتیجه، λογος (لوگوس)، در وحله نخست، به معنای مجموعه‌ای از چیزهایی است که در ذهن موجود است، و همچنین مجموعه‌ای از واژگانی که توسط آنها این چیزها بیان میشوند. واژه لوگوس، در نتیجه، دلالت دارد بر "شکل ِ بیرونی‌ای" که به‌واسطه‌ی آن، "اندیشه‌ی درونی" بیان میشوند، در عین حال که دلالت میکند بر خود این "اندیشه درونی".

Marvin R. Vincent, Word Studies in the New Testament, vol. 2 (New York: Scribners, 1887), pp. 25-33

 

نوشته شده توسط شاه‌پور برنابا جوینده  | لینک ثابت |